محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

76

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

را وسيله‌اى براى شفاى از بيمارى و برآورده شدن حوايج خود مىدانستند و از همه نقاط ، مردم براى شركت در اين مراسم دعوت شده بودند . مردم روزهاى پىدرپى به جمع‌آورى هيزم پرداختند ، تا اينكه هيزمى انبوه جمع‌آورى و كوهى از چوب فراهم شد ، سپس زمين هموارى را ديوار كشيدند و آتش را در ميان اين حصار ، شعله‌ور ساختند . آتش روشن و زبانه‌هاى آن سوى آسمان روان شد و هنگامى كه از شدت حرارت هيزم آن سرخ شد ، ابراهيم را دست بسته در ميان آتش افكندند . درحالىكه هنوز كينه وى را به دل داشتند و از عذاب او شادمان بودند . ابراهيم عليه السّلام در حالى در آتش شعله‌ور مىافتاد كه قلبش لبريز از ايمان بود ، اعتمادش به خدا قوى و ارتباطش با او محكم بود و به نجات خويش يقين داشت و به همين دليل وقايع جارى او را نلرزاند و متزلزل نساخت و از آتش ، هراسى به دل راه نداد . بلكه با آغوش باز آن را استقبال كرد و با روحى مطمئن وارد آتش شد . اكنون ابراهيم عليه السّلام در دل آتش است ، او در ميان دودها ناپديد مىگردد ، شعله‌هاى آتش او را در آغوش گرفته و فرياد و خروش مردم ، را به صداى ابراهيم عليه السّلام نمىدهد ، در چنين شرايطى آتش با ابراهيم چه مىكند ؟ آتش قيد و بندهاى ابراهيم را سوزاند و او را آزاد ساخت و خداى مهربان ، غضب آتش را آرام و حرارت آن را مطبوع ساخت و ابراهيم را از شعله‌هاى سوزان آن نجات داد و آتش را بر ابراهيم سرد و سلامت نمود ! ابراهيم عليه السّلام دلها را تسخير كرد آنگاه كه دود و شعله آتش فرونشست و حرارت آن به سردى گراييد ، قوم مشاهده كردند كه ابراهيم در كمال صحت و سلامت در ميان آتش نشسته و به دعوت خود مشغول است . مردم از وضع او تعجب نمودند و از نجات او وحشت كردند . مخالفين متحير و غضبناك از ابراهيم روى برتافتند و با شرمندگى تمام از انظار جمع گريخته و مخفى شدند .